در شبی که هوایش سخت کشنده بود،

عطر بیداری تومرا زنده می کرد

سبک می شدم و به اوج می رفتم

آنجا که جدایی به خواب ابدی فرورفته باشد،

آنجا که برای هر قطره باران اشکی بریزم

و سکوت را بشکنم.

زیرا می دانم ، تنهایی من به وسعت تمام آبیهاست

وتو ای تنهاترین مونس شبهای تنهایی ام

دوست دارم با تو باشم تا دست در دست یکدیگر

مهتاب را بنگریم

وبه فردایی دوباره لبخند بزنیم ...!

/ 2 نظر / 11 بازدید
آنسوی مه در مالزی

این وبلاگ برای 18 سال به بالا بسیار مفیده است که آینده ای زیبا برای خود بسازد. آدرس ما را جائی داشته باشید.

محمد

سلاااااااااااااام خوبی نگار جان؟ مطالبت خیلی جالب بودند شاداب باشی[گل][چشمک]